خرید بک لینک
چقد سرم داره از فوران فکرای مختلف میترکه روزای خسته کننده ایه،از نظر مغزی هزارجور دغدغه که انگار همشون دس به دست هم دادنو دارن بیخ گلومو فشار میدن چقد دلم میخادش و چقد نمیدونم تا کی دلم خاهد خاستش و چقد نمیدونم چی میخام و چقد خاک تو سر من درواقع امشب به صمیمی ترین دوستم گفتم کاش ادم میدونس زندگی براش چه خابی دیده... چقد حالمون خوب نیست و چقد بلاتکلیفیمو چقد دوس داشتنها و دلتنگیها بیخ گلومونو فشار میدن و چقد روزا کش میان کاش زندگی باهام راه بیاد،کاش بذاره حس خوبی داشته باشم،کاش قسمت همینی باشه که بهش وابسته شدم،همینی که سرمو میذارم رو پاش و بغض میکنم از اینکه قراره بره کاش بشه و کاش هیچوخ پشی

برچسب: گفتم,خموش,همچون,نسیم,صبحلرزان,بیقرار,وزیدم,بسوی, نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:11

بهش میگم بنظرت،تو که هم خونواده اونارو میشناسی هم خونواده ی ما رو و اخلاق منو،بگو ما به هم میایم یا نه؟میتونیم باهم بسازیم یا نه؟

میگه ببین با این اخلاق عنی که تو داری،هیشکس نمیتونه بات بسازه،این بنده خدام ملوم نی دیوونس یا خر مغزشو گاز گرفته ک اومده خاستگاریت،سریعتر تا پشیمون نشده اوکیو بده بره

برچسب: پسرعمه,دشمن,خونی؟مساله,اینست, نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:11

صفحه بندی